شعر

ای وای اگر پا به حرم بگذاری

یک تکه ز دیوار حرم برداری

شیعه به بین الحرمین حساس است

گفتم که به گوش سگیت بسپاری

 

‫خروش شیعه رعد آسمانی است

نفس هایش همه آتش فشانی است

نگاه چپ کنی بر قبر عباس (ع)

خودش آغاز یک جنگ جهانی است ...

 

با نام تو عرش را به هم می ریزیم

طرحی به زبان محتشم می ریزیم

گرپای حرامیان به صحنت برسد

خون پای ورودی حرم می ریزیم

 

داعش بترس از این همه گرد و غبارها

اصلا به تو نیامده این گونه کارها

داعش بترس رحم به حالت نمی کنیم

داعش بترس از عجم از نیزه دارها

 

شیعه زیر بیرق مهدی فقط سازش کند

یک دل و واحد سپاهی خوب آرایش کند

با عنایات ولی امرمان صاحب زمان(عج)

ضرب شستی را نثار لشکر داعش کند

 

در سینه شراره های غم میریزیم

خون، پای ورودی حرم میریزیم

گر پا بگذارید به صحن زینب

والله زمانه را بهم میریزیم

ما جلوه ای از یک غضب عباسیم

بر حرمت ناموس خدا حساسیم

 

زینب این بار خودش کرب وبلایی دارد

دشنه و راس نی و تشت طلایی دارد

سوریه گر که شده کرب وبلا باکی نیست

جنگ در زینبیه حال و هوایی دارد

شاه بیت غزل زینبیه عباس است

نام او بر همه آلام دوایی دارد

 

144 شهید مدافح حرم

درد رد خون

سلام دوستان...از اینکه بعد از مدتها صندوقچه رد خون رو دوباره باز کردم و غباری که از غفلت روی اون رو پوشونده بود برداشتم...یه حس ناب دارم.حس اون وقتا که میخواستم برم شلمچه....یا وقتی تازه برگشته بودم.

چند وقته دلم دوباره هوای اونجا رو کرده از اون روزا 6سالی میگذره.همیشه با خودم میگم یعنی میشه دوباره شهدا منو صدا کنن...یعنی میشه من یه شب جمعه دیگه روی خاک شلمچه سمت کربلا واسه آقای غریبم عذاداری کنم؟یه ظهر جمعه دیگه توی طلاییه بی دغدغه دنیا تک و تنها راه برم و با خدای خودم حرف بزن؟با شهدا حرف بزنم؟و اونقدر راه برم که یادم بره باید برگردم...

خدایا راه راست رو به همه بنده هات نشون بده...راه اونا که بهشون نعمت دادی نه کسایی که بهشون غضب کردی نه گمراهان

حرف دل فرزندان شهید مفقودالاثر

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی
بابای مفقودالاثر، بابای زخمی

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش
ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش

شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است

ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دستهایم

تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
پروانه ای که توی تار عنکبوت است

امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

مدافعین حرم