شعر  (چندبیت سوخته)

                                   تقدیم به مادران لاله های مفقودالاثر

 

شعله مي كشم هنوز اي نگاه آتشين
چند بيت سوخته، مانده از دلم همين
اي ترانه تر ز رود، اي پرنده تر ز باد
آشيان گرفته اي در كجاي اين زمين؟
نيستي ولي سحر، جار مي زند نسيم
عطر روشن تو را ، با زبان ياسمين
كرخه كرخه اشك شد، در سكوت من رها
كرده جبهه جبهه بغض، پشت لحظه ها كمين
پير شد، شكسته شد، مادري كه سال ها
بي صدا نشسته است در تلاطم اين چنين
گردي از مزار خود، مهربان! روانه كن
تاكه جان ببخشي ام در غروب واپسين

منبع: کتاب دریا لباس خاکی من بود

 

 

شهدا شرمنده ایم!

 

  

بعد از شهدا ما چه کردیم؟؟؟

نکند در آخرت شرمنده شهداء باشیم!!!!!!

 آیا این است٬جواب خون شهداء!!!!!

         شرمنده ایم که نتوانستیم از خون ریخته شما پاسداری کنیم!!!!!

شما را به خدا ما را حلال کنید.


شعر جنگ نرم

توئیتر،فیس بوک و جنگ نرمباتفنگش نتوانسته شکارم بکند  

رفته با مطرب و اینترنت و ساز آمده است

ناوگانش نتوانسته مهارم بکند

رفته با لُعبتک؟ چشم نواز آمده است

بمب وموشک نتوانسته بترسانندم

فیس بوک و توییتر شایعه ساز آمده است

شیمیایی زد ومن باز عقب ننشستم

با کراک و هروئین تاخت و تاز آمده است

چون لگن شد اثر ناو هواپیمابر

پخش مه پاره زمه واره به ناز آمده است

بس که از نغمه قرآن و دعا می ترسد

با رپ و عربده و تپ تپ جاز آمده است

فتنه هایش به بصیرت همه خنثی کردم

رفته با ساحر و با شعبده بازآمده است

 

ایسم ها شرقی وغربی همه رسوا گشتند

فرقه پردازی وعرفان مجازآمده است

من جوانم چو علی اکبری الگوی من است

مشق و تدبیرم از او روح نواز آمده است

گر بحقیم، ازانبوه عدوباکی نیست

مرگ خونین وسعادت به تراز آمده است

من به یک ضربه کنم، چاره ی مکر دشمن

مبطل منکر و فحشاء  آمده است

دشمنی کو به دوصدحیله ز در بیرون شد

گر که غفلت کنی از پنجره باز آمده است

جز دو روزی دگر از دولت او باقی نیست

استقامت کنی آن محرم راز آمده است

بینم آنروز شودبمب ومسلسل خاموش

بانگ «مَن مهدی ام» ازسوی حجاز آمده است

بنگر، چشم جهان رو به حقیقت واشد

موج اسلام محمد به فراز آمده است

                       شعر از سردار محمدرضا نقدی-به نقل از بسیج نت

بدون شرح!

ادامه نوشته

من نمیشناسمت!

من، نمی‌شناسمت...
 باور کن! بهانه نیست. ....
حرف، حرف دل است.....
شاید از دلی غافل. ....
گاهی،....
آن هم به بهانه‌ای،... نامت را شنیده‌ام.
سوسو زنان به هر سو، چشم دوختم تا نوری از وجودت را دریابم،
تا چشمانم بیدار شود.......
می‌گویند: شجاعت، شرمنده شمایل شما بوده. ....
مروت، درمانده مردانگی‌هاتان و «خوبیها» وامدار خوبیهاتان. ....
کجا رفته‌اید؟!!!!!!!!!!
خوبان خدادوست کجا رفته‌اید؟!
"غریبان شهر"

حجت موجه

جنگ نرم

ادامه نوشته

انتظار شهادت

 

انقلاب اسلامی ایران، نعمتی الهی است که به بهای ایثار و پایمردیِ شیرزنان و دلیرمردانِ بسیاری به دست آمد و حفظ شد. پزشکی که پس از شش بار اعزام به جبهه و خدمت در درمانگاه، برای هفتمین بار به سوی جبهه نبرد شتافت، اما این بار به عنوان جوشکار؛ زیرا می خواست با کارهای سخت و طاقت فرسای رزمندگان آشنا شود. پیرمرد هفتاد ساله ای که با هدیه دادن چهار فرزندش خود نیز به جبهه می رود و طلبه ای بی سیم چی که در زیر آتش شدید دشمن، خود را روی دستگاه بی سیم می اندازد؛ چون معتقد است اگر او ترکش بخورد، یک نفر دیگر بی سیم چی خواهد شد، اما اگر بی سیم از کار بیفتد، همه بچه ها شهید می شوند.

31شهریور 1359 با حمله هوایی عراق به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان ارتش بعث به شهرهای غرب و جنوب ایران، جنگ 8 ساله حکومت صدام حسین علیه ایران آغاز شد. این جنگ 19 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و چند روز پس از آن اتفاق افتاد که صدام پیمان الجزایر را در برابر دوربین‌های تلویزیون بغداد پاره کرد. صدام در نطقی با تأکید بر مالکیت مطلق کشورش بر اروند رود (که وی آن را شط‌العرب نامید) و ادعای تعلق جزایر ایران به «اعراب» جنگ را در زمین، هوا و دریا علیه ایران آغاز کرد.

 این جنگ در حالی شروع شد که مردم ایران دوران نقاهت پس از انقلاب را می‌گذراندند و طبعاً به بازسازی کشور و آرامش و سازندگی می‌اندیشیدند.