قدر بدانیم

 

ماه خدا در جبهه

محمد شجاعي ‌جانباز شيميايي دوران دفاع‌مقدس است كه خاطره‌اي از ماه مبارك رمضان در جبهه‌ها روايت مي‌كند.
محمد شجاعي مي‌گويد: تابستان سال 67 بود و من تازه از مرخصي برگشته بودم. زمان زيادي تا تولد فرزندم باقي نمانده بود اما از آنجا كه همان سال اول نذر كرده بودم، هر سال ماه مبارك رمضان از روز اول تا عيد فطر تمام روزه‌هايم را در جبهه بگيريم و به رزمنده‌ها خدمت كنم،به جبهه برگشتم.
ادامه نوشته

قبول باشه التماس دعا

http://basirat-shia.com/wp-content/uploads/2011/07/eftar.jpg

ماه میهمانی خدا

 حلول ماه مبارک رمضان مبارک

نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق

 

 

 

حاجی نیستی ببینی


اتل متل یه قصه/از غربت یه دایی/جانباز هشت سال جنگ/موجی و شیمیایی

The image “http://mojniknam.persiangig.com/image/nan/dplnpdnf1amc7q6smzqp.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

خسته و دل شکسته/همیشه سرفه می کرد/میخندید اما آروم/به خود می پیچید از درد/ دایی جونم تو خونه/ نور نگاه ما بود/ بعد بابای خوبم/ پشت و پناه ما بود/ توی خونه با اینکه/ جای بابام خالی بود/ اما با داییجونم/ زندگیمون عالی بود/تو جبهه با هم بودن/خردل اونارو سوزوند/بابای من شهید شد/داییم به یادگار موند/ موج که اونو میگیره/خونه به هم میریزه/داد میکشه بخوابید/نوبت سینه خیزه/یا خیلی آروم میره/ نقشه جنگ میکشه/برای غافلگیری/طرحی قشنگ میکشه/ یه شب که موج گرفتش/همه توی خواب بودیم/بی تاب بود اما همه/توی خواب ناب بودیم/بی تاب وپر تلاطم/هی بی قراری میکرد/با سر میزد تو دیوار/هی گریه زاری میکرد/

The image “http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2010/09/568752_orig.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

آروم آروم بی صدا/گریه میکرد میخندید/انگار که توی جبهه اس/چون رفیقاشو میدید/
انگار یهو حاجی رو/دیدش و گرم گرفتن/از بی وفایی های/بعد جبهه ها گفتن/دویدو رفت توی حال/فریاد کشید خمپاره/همه پناه بگیرید/از موجای ماهواره/یه لحظه داد زد حاجی/اینقده سرد نبودی/منو تنها گذاشتی/تو که نامرد نبودی/

http://irancartoon.ir/news/archives/yahossein.jpg

نمیبینی چه سخته/بعد جبهه ها جدل/جنگ با بد حجابی/با سی دی مبتذل/نمیبینی چه سخته/بعد جبهه ها فریاد/نبرد با بی غیرت/نبرد با اعتیاد/نمیبینی چه سخته/بهد جبهه ها نبرد/شناسایی دشمن/تمیز مرد و نامرد/
حاجی نیستی ببینی/جوونو قرتی کردن/اونو به جای مسجد/مشغول پارتی کردن/
حاجی نیستی ببینی/به ماها نیش می زنن/به عشقمون می خندن/طعنه به ریش می زنن/حاجی نیستی ببینی/یه عده ای کمونیست /میگن زمان جنگ نیست/میگن شهید الگو نیست/حاجی نیستی ببینی/چفیه عار و ننگ شد/مانتوها کوتاه شدن/بد حجابی قشنگ شد/حاجی نیستی ببینی/یه عده دلسنگ شدن/یه عده غرق دنیا/پشیمون از جنگ شدن/حاجی میخوام دلم رو/پر از شقایق کنم/از غصه ها بمیرم/دلم میخواد دق کنم/
حال دایی که خوب شد/ماجرا رو که فهمید/با شرمندگی گفتش/منو باید ببخشید/
این اواخر دایی جون/ذره ذره آب می شد/میسوختش و میساختش/عینهو آفتاب شد/خیلی وقتا دایی جون/شبا تا صبح بیدار بود/توی قفس پرنده/همش فکر فرار بود/یه شب که رفتیم هیئت/روضه کوچه خوندن/از حضرت فاطمه/قلب اونو سوزوندن/روضه رسید به اوجش/غربت و خوب حس میکرد/سیلی و کوچه و در/با دست بسته مرد/رفتش تو حال سجده/از ته دل گریه کرد/هم نوای عرشیا/ناله کشید از این درد/وقتی تموم شد هیئت/دیدیم دایی افتاده/انگار که بیست ساله که/دایی جونم جون داده/هرچی تکونش دادیم/هیچ تکونی ندیدیم/هر چی صداش می کردیم/صدایی نشنیدیم/رسوندیمش به اورژانش/دکترا گفتن مرده/داد کشیدم دروغه/دایی من نمرده/

http://alef.ir/1388/images/hemmat8_int.jpg

پا شو بریم به خونه/مامان چشم انتظاره/بعد بابا به جز تو/پناهگاهی نداره/آره داییم راحت شد/از دست بی وفاها/با غصه و خون دل/دق کردش از جفاها/به تشییعش اومدن/مسئولای زیادی/هرکدوم از مسئولا/می کردن از اون یادی


                      برگرفته از وبلاگ http://daftaresorkh.persianblog.ir